STOP

اتفاق ها از کنارِ من عبور می‏‏ کنند،

درست از رو به رویم می گذرند!

شاید هرگز نمی دانند که...

من غرق می شوم در وجودشان...

در هر لحظه، وقوع شان.

آگهی فروش سورنا!

می خواهم تمام سورناهایم را بفروشم!

آن که هر روز تا جاهایی که می خواستم، مرا میرساند!

و آنکه هر شب زیر دستانم نازش را می کشیدم تا حرف هایم را نوشته کند!

خیلی قبل تر هم یکی از سورناهایم را با 8 گیگ ترانه فرانسوی، لاتین و ایتالیایی دهه 80! و یک عالمه عکس های دوست داشتنی، گم کردم! اصلن هم اتفاقی نیفتاد!

-اصلن اگر بود شاید او را هم با تمام اطلاعاتش می فروختم! خدا می داند!-

یک سورنای دیگر هم قرار بود بیاید!تا هفته ای دوبار توپ را به او بکوبم!چه قدر هم می خواستمش، اما، نیامده، قیدش را زدم!

من با خودم

تویی که نمی خوای بری،

چرا زنگ میزنی؟!

چرا قیمتش رو می پرسی؟!

چرا بعد که قطع کردی، میگی وای چه خوب! وای چه ارزون!

...

آدمی که قصد داره بره سفر، کوله پشتیش رو برمیداره و میره!

حواست نیست!

کنارت اوج می گیرم...

باور کنم! بدانم! قبول کنم! باید اعترف کنم.

دیوانه میشوم!

از این خودمی، که چنین دیوانه ی کسی‏ ست!

غروری متفاوت از تکبر!

آدمیزاد،

غرورش را خیلی دوست دارد،

-اگر داشته باشد-

آن را از او نگیرید...

حتی به امانت نبرید...

ضربه ای هم نزنیدش،

چه رسد به شکستن یا له کردن!

آدمی غرورش را خیلی زیاد- شاید بیشتر از تمام داشته‏ هایش- دوست می دارد،

حالا ببین اگر خودش، غرورش را به خاطر تو، نادیده بگیرد، چه قدر دوستت دارد!

و این را بفهم آدمیزاد!

...

...

وهم...

اتفاق هایی ست در زندگی...

که هرگز نیفتاده است، از هیچ کجا، در هیچ کجا!

ولی تو آنقدر،

تصور کرده ای،

که دیده ای ...

که باور کرده ای...

که لمس کرده ای!

افتادنش را...

که حتی خاطره‏‏ اش کرده ای و ...

گه گاه سری به خاطره ات زده ای!

آرزوهای خاک شده!

تصور کن!

دوچرخه ای...

و کسی که هر شب، اس ام اس بدهد که با دوچرخه ات بیا کنار رودخانه! می خواهم ببینمت!

نه اینکه بی‏ اهمیت باشه ها، اما...

مهم نیست داره چی میشه!

مهم اینه که دارم/یم چی می‏‏‏شیم!

عاصی

دوس دارم زود ساعت 9-9:30 شب شه! بپرم کانال رو عوض کنم...

بشینم نگاه کردن این دو تا رو به هم ببینم!

دیشب که پریدن تو بغل هم...

انگار که خودم پریده باشم تو بغل اونی که دوسش دارم...

ذوق مرگِ ذوق مرگ.

...

حسرت به دل یه پرشِ تو بغلم، خلاصه.

خلاصه که اینجوری تا حالا جوگیر نشده بودم، که شدم!

من و یه خواب آروم

هوا گرم...

خسته...

بی رمق...

بی حوصله...

پر از درد -در جسم-!

اما می شود تهش، روز خوبی داشته باشی و...

شب که می خوابی، لبخند روی لبت بنشیند و بوس بفرستی برای خدا.


بخوابی.

آروم.

آروم.

مهربانی

مهربانیتان را توی صندوقچه نگذارید...

یا لااقل بعد از فاسد شدنش، به کسی هدیه اش ندهید...

شاید قبولش کند، اما حتما دور می اندازدش!

ساکت نشستی و من...

وقتی نبودی و...

عاشق نبودم و...

حالا که هستی و...


وقتی نگاه کنی...

دیوونه می شم و...


می میرم و به جاش...

من!

عاشقت شدم...

دلواپسم نباش

من عاشقت شدم.



پ.ن: رستاک