بعضی از لحظه ها
که حتی خودِ صاحب ِ دل هم نمی دونه این دل چه مرگشه!
دل، تنگه!
دل، گرفته!
دل، خونه!
یا اینکه هیچیش نیست و فقط خوشو لوس کرده.
پ.ن: خدایا مرسی، از اینکه همه چی آرومه.
که حتی خودِ صاحب ِ دل هم نمی دونه این دل چه مرگشه!
دل، تنگه!
دل، گرفته!
دل، خونه!
یا اینکه هیچیش نیست و فقط خوشو لوس کرده.
پ.ن: خدایا مرسی، از اینکه همه چی آرومه.
این بوسه هایی که عبور می کند از میان فاصله ها ...
و می نشیند روی لب ها...
و می سوزاند تمام وجود را،
معجزه ایست از این انسان دوپا .
بیزار است از این همه طرح و نقش و رنگ!
برای سرطانی که حتی به زیبایی او هم رحم نکرده بود!
...
دخترکی که تنها حرفش به مادر ناامیدش همراهی ِ همیشگی با موسسه محک بود.
برای رسیدن به چیزی که بیشتر دوست داری باید، از یکی -یا چند تا- چیزایی که کمتر دوست داری بگذری!
سکوت همیشه تلخ نیست!
همیشه سرشار از ناگفته ها هم نیست!
همیشه هم نقابی بر حرفی نیست!
گاهی می شود گفت هیس بی آنکه هیچ حسی آن پشت ها قایم شده باشد یا اینکه نجوایی خفه.
دوست داشتنیهای شیراز من!
...
و این همه دوست داشتن تو، که مرا وا داشته به مرور روزهای خوب...
لحظههای بودنِ من و تو، کنار هم.
...
پ.ن: سپاس ِ خاص از مخاطبی خاص.
پیش از این هم باهم خوانده بودیم شعری چنین:
دیدار ما
چون آب و ماه
چه دور
چه درهم.