این همه خواستن تو
فشارم افتاده - تشخیص زینبِ-
دستام دارن می لرزن...
- همین الان-
-الانِ الان-
...
چهقد دوست دارم باشی...
چهقد الان دوسِت دارم...
چهقدر زیاده این همه خواستنِ حضور تو...
...
کاش زود بیای.
فشارم افتاده - تشخیص زینبِ-
دستام دارن می لرزن...
- همین الان-
-الانِ الان-
...
چهقد دوست دارم باشی...
چهقد الان دوسِت دارم...
چهقدر زیاده این همه خواستنِ حضور تو...
...
کاش زود بیای.
مثل خیلی چیزهای دیگر که منفجر میشوند...
شاید آن بیچاره هم تاب نداشت این همه درد را...
بغضش ترکید...
کمی ساخت...
دید ساختن یک تنه نمی شود!
سوخت...
بعد از کلی سال...
یکهو دیگه کار نکرد!
شکوفه می زند دلم!
هر دو میکوشند برای ادامه دار شدنش...
هر دو خطر می کنند...
هر دو وقت می گذارند...
هزینه می کنند...
هر دو برای یک لحظه بیشتر، در کنار هم بودن با زمان هم میجنگند...
...
من عاشق رابطههای دو طرفهام.
رابطه هایی که برای هر دو طرف ادامهاش، باارزشترین چیز دنیاست.
برای هر دو ...
حواسِ پرتِ من و ...
دل ِ تنگم!
حالا اگر در آغاز هم نیایی آن میانه ها حتمن از تو حرفی می آید...
...
همهاش شده تو! حرف های من...
روزهای من...
و ...
...
بی آن که نامی از تو برده شود، همه جا هستی.
دیشب نگرانی به جانم افتاده بود!
هی می گفتم نگران نباش!
هی نگران تر می شدم!
دیشب به لعنتی ترین حالت ممکن، داشت حالم را خراب می کرد!
دیشب یک شب ِ لعنتی بود!
پ.ن: مخاطبم همین شبیست که نامش دیشب بود و بسیار لعنتی و سخت!
هرچه مهارش می کنم...
نمی فهمد...
نمی داند...
که نباید سرکش شود...
حرف گوش نمیکند.
سرکش شده این دل من و...
هی...
پر می کشد آن طرفی که تویی.
یک و هفتی کنار ِ هم که می شود 17 ...
...
که میشود یک، یکِ تنها...
1 دنیا آرامش...
در یک...
...
پ.ن:-خودمم نفهمیدم چی گفتم...
اما حالا دیگه می تونم بفهمم آرامش چه شکلیه...
آرومم...
- چه خوبه، که هرچی که دلم می خواد رو می نویسم...
منتظر...
منتظرِ دستان تو!
که می آید و روی شانهام می نشیند.
این همه دوستم داری...
می کشندَم.
کاری کن،تا ندانند...
تا بمانم،
کنار تو...
زنده.
سر حال بیدار شدم...
سردم نبود...
...
بارونی هست هوا...
باروونش کلی زیاده...
یه عالمهست...
همه جا رو آب گرفته...
6:40
راه میوفتم سمت کار،پیاده...
7:00
رسیدم...
هیشکی اینجا نیست...
هیشکی...
صدای بارون و حضور ِ تو رو با هم نفس می کشم!
-درست فهمیدی-
خودت را می گویم.
تنگِ دلتنگ شدن بود!
تو آمدی واز آن لحظه، من شدم یک دلتنگ...
دلتنگِ دائمی ِتو!