تبليغاتX
خیال
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388
مهم‏ترین دلیل من برای این همه دوست داشتن زندگی، بودن ِ توست...

و من این شادی را مدیون این نیمه‏شب هستم...

بیست و ششمین نیمه‏شب اوّلین ماه فصل پائیز،

همین زمانی که خداوند تو را به زمین هدیه داد.

تولدت مبارک.

یکشنبه پنجم مهر 1388

احساس من در برابر این همه خوب بودنِ  تو، درست مثل همان پرنده‏ایست که، در سردرگمیِ جنگل ابر با نوازش نسیم راه خود را دوباره به سوی خورشید پیدا می کند...  

پ.ن: مخاطب خاص دارد

شنبه بیست و یکم شهریور 1388

امروز اگر در تقویم نبود...

روز ِ سینما یک روز دیگر می‏شد

سالگرد ازدواج ندا هم حتما چنین می‏شد

و خیلی اتفاق های دیگر...

اما من هرگز متولد نمی‏شدم

...

امروز روز ِمن است و نه هیچ روز دیگری!

آن روز که جسم، به زمین افکنده می شود...

و نه روح .

شنبه هفتم شهریور 1388
فاصله‏ی میان گذشته‏های دور و آینده‏ای نزدیک را،

پر کرده‏ام با،

 لحظه‏های سرشار از،

حس ِ خوب ِ بودن ِ

  تو...

دوشنبه دوازدهم مرداد 1388
واژه‏ها در پس هم می‏آیند و من احساسی درونم موج می زند...

حسی تلخ...

از نوع دلتنگی.

و من این روزها بیش از گذشته دلم‏ تنگ می شود...

و این دل‏تنگی ِ من، دقیقاً به نقطه‏ی مادی وجود انسان باز می گردد...

و نه احساس،

که این روزها سرشارم از احساس ِ خوب ِ تو.

پنجشنبه هجدهم تیر 1388
من هیچ از اتفاق های آن طرف نمی‏دانم...

اما خوب می‏دانم، این طرف خط چه می‏شود.

جمعه پنجم تیر 1388
سکوت و بهت و انتظار...

...

پ.ن:حتما می‏دانی که بودنت، این روزها تنها دلیل برای سر ِپا ماندنم است.

پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388
برقرار باشی و سبز
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388
همین که هستیم

با هم...

مهربان

دوست

و ...

خوب است.

ببین این روزها صدایت، چه مهربان مرا می فهمد...

...


جمعه هشتم خرداد 1388
تو را با لهجه‏ی گل‏های نیلوفر صدا کردم.